تبليغاتX
..................... ........................................... . ................... love_potion

love_potion

معجون عشق

چشم هامون

چشمهای من و تو

 

روزگاریست غریبانه به هم می نگرند

 

سایه ها ، خوشبختند

 

نه به افسون نگاهی دل می سپارند و نه به دوست عبث می نگرند

 

سایه ها بی قلبند ، کینه ها در دلشان راهی نیست

 

عشق من و عشق تو

هر دو افسانه سنگ است و سبو

 

من غریبانه به خوشبختی خود می نگرم

و تو غمگین تر از آنی که مرا شاد کنی


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت


مرگ

هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر

برگی از شاخه

بر زمین فرو می افتد

و تو میپنداری که دیگر نیست!!

ولی

برگ

به کام زمین فرو می افتد

و غذای خاگ می شود

تا خاک

بتواند

ریشه های گرسنه را

تغذیه کند

تا بهاردیگری

به جای این برگ فرو افتاده از شاخه

برگهای بیشتر جوانه زند

شاخه های کوتاه تر

بلند تر گردد

وقامت درخت

رشیدتر!

پاییز زیبا

فصل خداحافظی

گیاهان خسته است

از چرخه بالا نشینی

و ریختن هرچه که دارند

یعنی

جانشان

به پای آنان که هنوز نیامده اند!!

آیا این چیزی جزعشقٍٍ است؟

اگر نیستی نبود آیا هستی معنا داشت؟

مردن عاشق نمی میراندش در چراغی تازه میگیراندش


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت


از من گریز

رو سر بنه به بالين تنها مرا رها كن

ترك من خراب شبگرد مبتلا كن

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا كن

از من گريز تا تو هم در بلا نيفتي

بگزين ره سلامت ترك ره بلا كن

ماييم و آب ديده در كنج غم خزيده

بر آب ديده ما صد جاي آسيا كن

خيره كشي است ما رادارد دلي چو خارا

بكشد كسش نگويد تدبير خونبها كن

بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد

اي زرد روي عاشق تو صبر كن وفا كن

درديست غير مردن كان را دوا نباشد

پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن؟

در خواب، دوش، پيري در كوي عشق ديدم
با دست اشارتم كرد كه عزم سوي ما كن

گر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرد

از برق اين زمرد، هين، دفع اژدها كن

بس کن که بیخودم من، ور تو هنر فزایی

تاریخ بوعلی گو، تنبیه بوالعلا کن


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 13:24 موضوع | لینک ثابت


وصیت

خدا وصیت منو گوش بده نامه رو بخون شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون

می سپارمش بهت میرم تموم تار و پودمو یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو

خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو

بهش بگه دوستش داره خیلی بده زمونمون خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون

فردا قراره من و تو از هم دیگه جدا بشیم فردا قراره همدمه گریه ی بی صدا بشیم

تو کوچه های بی کسی نیستی و پرسه میزنم آی آدما نگاه کنید غریب شهرتون منم

یادش بخیر من و تو و یه قلب پاک بی غرور حالا چی شد عوض شدی دلت کجاست سنگ صبور

من تورو عاشق میکنم هرجور شده حتی به زور کی میخواد فردا تورو از من بگیره کاش اونم ویرون بشه

آتش بگیره

ما باید فردارو از دنیا بگیریم ما اگه از هم جدا بشیم میمیریم

ما باید قدر این روزهارو بدونیم وای اگه فردا بیاد تنها میمونیم

خدا شاید این عشقی که من میگم رو تو نشناسی نزدیکترین کسم اونه خیلی دوستش دارم راستی

یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه خودم مهم نیست اما اون نگذاری تنها بمونه

بمیرم واسه هق هقش گریه چقدر بهش میاد وقتی که حرصش می گیره میگه از من بدش میاد

اما وقتی که آروم میشه می بینه من بغضم گرفت همین دیوونه بازی هاش از اول چشمم رو گرفت

حالا که دیگه مجبوریم با هم دیگه وداع کنیم بیا بیاد اون روزها همدیگرو دعا کنیم

یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نگذاشت جدا بشیم ای وای داره فردا میاد باید دست به دعا بشیم

با قلب پاکت از خدا بخواه منو صبرم بده هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده

کی میخواد فردا تو رو از من بگیره کاش اونم ویرونه شه آتش بگیره

عزیزم یادت نره دنیا دو روزه نمی خوام فردا دلت واسم بسوزه ای خدا اگه حتی دوستم نداره تو میتونی نذاری تنهام بذاره


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


نامه ی یه عاشق

نامه ی یه عاشق

دوست دارم از شما بگم ببخشیدا جسارته اگه بگم شما گلی که مایه ی خجالته

یه بسته ی نا قابله پیش کش چشمای شما پس می فرستی می دونم دل مثل کارت دعوته

منتظره یه فرصتم حضوری خدمت برسم خیلی ببخشیدا ولی سر شما کی خلوته

از دل رسوام میدونم ایراد برامون میگیرید خاکش ولی تبرکه ماله غمای غربته

اینجور نبودم به خدا واسه خودم کسی بودم دوره ای شده هر کسی...خوب میدونی یه مدته

قرار بودش که من دیگه عاشقه هیچ کسی نشم نمی دونم اسمش چیه یا وسوسه یا قسمته

راحت بگم اون دلی که خودش یه روزی  خونه بود چشمش به دنبال شماست منتظر مرمته

کاش بگذارید دست منم به ضریحاتون برسه چون واسه دیدن شما یه عمره که تو نوبته

تو آرزوی کشف این یه راز زیبا میمونم چرا همیشه بعد عشق دلها اسیر عادته

شما با من موافقید عاشق اگه عاشق باشه خوب میدونه که عاشقی قشنگترین اسارته

یه جا یکی نوشته بود اوج مقام عاشقی به جرات بوسیدنه به مدت اسارته

شرایط دیوونگی یکی دوتا نیست به خدا زیادن... اولش کاهای ضد سنته

همیشه تا اونکه میخوای یه دریا درد و فاصله هست ولی مهم نرفتن و موندن سر رفاقته

یه چیزی قلب عاشقو بد جوری آتیش میزنه معلومه موندن با کسی که تفریحش خیانته

یه شب تو کوچه شنیدم یکی گفت ستاره ای گفتم ستاره روزها نیست دیگه نگی این تهمته

خونه ی ما تا خونتون اینقدرا دور نیست ولی مشکل و درد ما دوتا نداشتن سعادته

یه شب نمی دونم چی شد رد شدید از تو خواب من از اون به بعد همش میگم خوابم یه جور عبادته

تصورش مشکله  که ما کناره هم باشیم نمی رسیم به هم دیگه تلخه ولی حقیقته

خلاصه دوست دارم بیام  حضوری صحبت بکنیم هر روزی که شما بگین هر زمانی که فرصته

اگه خدا نخواست بیام واسه همیشه پیشتون یه دونه عکس بهم بدید اگر چه کلی زحمته

چه کار کنن واسه منو امثال من که عاشقن  عکسم خودش غنیمته

 


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 8:57 موضوع | لینک ثابت


شکلات

 

بازم یه اهنگ دیگه واستون گذاشتم به اسم شکلات اینم دانلود کنید

برای دانلود روی مطلب زیر کلیک کنید سپس در صفحه ای که باز میشود کمی صبر کنید تا download fileظاهر شود با کلیک روی ان اهنگ را دانلود کنید

شکلات

 


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 13:8 موضوع | لینک ثابت


منو ببخش

منو ببخش

امروز براتون یه اهنگ گذاشتم  مطمئن باشین که از دانلودش پشیمون نمیشید

برای دانلود روی متن پایین کلیک کنیدودر صفحه اي كه باز مي شودكمي صبر كنيد تا download fileظاهر شود با كليك بر روي ان اهنگ رادانلود كنيد

منو ببخش عزیزم

 


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:23 موضوع | لینک ثابت


راستی چی شد؟

راستی چی شد؟

قسم به عشقمون قسم همش برات دل وا پسم قرار نبود اینجوریشه یهو بشی همه کسم

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

به ملاقات امدم ببین که دل سپرده داری چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری

نگاهم کن دلم را عاشقانه هدیه کردم تو دریا باشو من جویبار عشقو در توجاری

من از پروانه بودن ها من از دیوانه بودن ها من از بازی یک شعله ی سوزنده که اتش زده بر دامان پروانه نمی ترسم

من از هیچ بودن ها از عشق نداشتن ها از بی کسی وخلوت انسان ها می ترسم

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

من از عمده رفاقت ها من از لطف صداقت ها من ازبازی نور در سینه ی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم

من از حرف جدایی ها مرگ اشنایی ها من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شدم شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم

هنوزم عاشق ترینم عزیزم

دیونتم عزیزم

I love you


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 7:55 موضوع | لینک ثابت


کیستی؟ کیستم؟

اگر روزی بپرسند او کیست؟

می گویم او کسی ست که لطف در کلامش

محبت در لبانش ;دوستی در نگاهش

و صداقت در دستانش و عشق در چشمانش موج میزند

اگر بپرسند خانه اش کجاست؟

می گویم خانه اش در خیابان محبت

کوچه صداقت,پلاک رفاقت و درون قلب استقامت ست .

اگر پرسیدن نامش چیست و اکنون کجاست؟

می گویم نام او نام من ست و همیشه و هر کجا با من و همراه من ست

می گویم و هم اکنون نیز در قلب من جای دارد

مرا بشناس همدرد تو هستم

من از پیمانه عشق تو هستم

تو از زنگی من از رومم

ولی چون تو اسیر و برده این قسمت شومم

مرا بشناس ما دردی مشترک داریم

من و تو هر دو از بازی این تقدیر می نالیم

تو می نالی که تقدیرت چرا مانند یک گل نیست ؟

چرا مردم تو را چون خار پندارند

همیشه از برت دورند

ومن نالان چرا بختم بسان فصل پاییز ست

دمی ابری ست دمی خورشید می تابد

گهی دنیا به چشمم تیره و تار ست

مرا بشناس بیا سنگ صبورم باش

امیدم باش

تو از غم ضربتی خوردی ومن از دست او سیلی

بیا با من عزیزم


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:30 موضوع | لینک ثابت


کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب


بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب


تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه


چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب


تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من


که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب


مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست


چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب


چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو


که این یخ کرده را از بیکسی ها تمنا می کنم هرشب


تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب


حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب


دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش


چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب


کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟


که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت


زيباترين و دورترين ستاره

گفتند : ستاره را نمی‌توان چيد

و آنانکه باور کردند

برای چيدن ستاره

حتی

دستی دراز نکردند.

اما باور کن

که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره

دست درازکردم

و هرچند دستانم تهی ماند

اما چشمانم لبريز ستاره شد!

ستاره‌های درونت را

در شب چشمانت رها ساز

و باور کن

عشق را هدفی نيست

آنچنان که به دست آيد

در آغوش جای گيرد

و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند

باور کن که

عشق

خود همه چيز است........


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:29 موضوع | لینک ثابت


فردا مرا فراموش می کنی

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی


فردا مرا چو قصه فراموش می کنی


این در همیشه در صدف روزگار نیست


می گویمت ولی توکجا گوش می کنی


دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت


ای ماه با که دست در آغوش می کنی


در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست


هشیار و مست را همه مدهوش می کنی


می جوش می زند به دل خم بیا ببین


یادی اگر ز خون سیاووش می کنی


گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت


بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی


جام جهان ز خون دل عاشقان پر است


حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی


سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع


زین داستان که با لب خاموش می کنی


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت


معما

گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی

اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی

یک روز شاید در تب توفان بپیچندت

آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی

بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست

باید سکوت سرد سرما را بلد باشی

یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید

نامهربانی های دنیا را بلد باشی

شاید خودت را خواستی یک روز برگردی

باید مسیر کودکی ها را بلد باشی

یعنی بدانی " ...مرد در باران " کجا می رفت

یا لااقل تا " آب - بابا " را بلد باشی

حتی اگر آیینه باشی، پیش آدم ها

باید زبان تند حاشا را بلد باشی

وقتی که حتی از دل و جان دوستش داری

باید هزار آیا و اما را بلد باشی

من ساده ام نه؟ ساده یعنی چه؟... نمی دانم

اما تو باید سادگی را بلد باشی

یعنی ببینی و نبینی!...بشنوی اما...

یعنی... زبان اهل دنیا را بلد باشی

چشمان تو جایی است بین خواب و بیداری

باید تو مرز خواب و رویا را بلد باشی

بانوی شرجی! خوب من! خاتون بی خلخال!

باید زبان حال دریا را بلد باشی

زنگ النگوهات را شیراز نمی فهمد

ای کاش رسم آن طرف ها را بلد باشی

دیروز یادت هست؟ از امروز می گفتم

امروز می گویم که فردا را بلد باشی

گفتی :" وجود ما معمایی است...." می دانم

اما تو باید این معما را بلد باشی

 


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت


من سخت بیقرارم

هدیه ی عشق

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است


دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است


کسری من نه اینکه مرا شعر تازه نیست


من از تو می نویسم و این کیمیا کم است


دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز


من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست


با او چه خوب می شود از حال خویش گفت


دریا که از اهالی این روزگارنیست


امشب ولی هوای جنون موج میزند


دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست


ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین


دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:21 موضوع | لینک ثابت


امروز با تو سخن خواهم گفت

امروز با تو سخن خواهم گفت اما نوعی دیگر. زیرا امروز همه چیز نوع دیگراست حتی تو.اینگونه نگاهم نکن.راست می گویم تو نیزنوع دیگر شده ای نه چون همشیه.....

امروزحتی چشمهای زیبایت نیز نوع دیگری به من می نگرد.....پر غروراما زیبا.

چقدر در نگاهت حرف نهفته هست...مرا که می شناسی حاجتم به سخن نیست...

ازنگاه معنادارت می فهمم انچه را که در دل داری....پس اینگونه با من سخن نگو.

حتی لحن شیزین کلامت هم نیز نوع دیگریست....

کاش همان حرف زدنهای عادی مرا دوست داشتی.اما انگار نه.خوشت نیامد...

پس با خود گفتم با زبان شعر بگویم ....اما گویی فایده نداشت و ندارد...

دل تو سخت پسند است...تو بگو چگونه بگویم؟؟؟؟

می خواهی حرفهایم را برایت نقاشی کنم؟؟؟....نه...قلم که توان ترسیم ندارد...

می خواهی حرفهایم رابر روی سنگ حک کنم؟؟؟...سنگ که یارای مقاومت ندارد..

می خواهی حرفهایم را به باد بسپرم تا به دستت برسد؟؟؟....نه....اگر نا محرمی شنید چه؟؟؟.....

می خواهی حرفهایم را فریاد کنم تا گوش فلک کر شود؟؟؟.........

پس چگونه بگویم؟؟؟...به خدا دیگر طاقتم طاق گشته و توانم از دست رفته.....

دیگر نمی دانم چه بگویم جز اینکه تورا می خواهم ....

و

دوستت دارم...


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:18 موضوع | لینک ثابت


کاش می شد

چه می شد روزهای با تو بودن ، همیشه تا ابد پیوسته تر بود

چه می شد لحظه های خوب دیدار ، کمی تا اندکی آهسته تر بود

دلم می خواست تا هرشب بخوانم ، برایت شعر های عاشقانه

ولی هر وقت شعر من شروع شد ، دو چشمت از همیشه خسته تر بود

 

 


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت


سخن عشق

عشق يعني مستي وديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست وبي پروا شدن عشق يعني سوختن با ساختن عشق يعني زندگي را با ختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هر چه بيني عشق يار عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن عشق يعني شعله بر خرمن زدن عشق يعني رسم دل بر.

اولين حضور تو يه نگاهو يه لبخند يه شروع بي پايان تا انتهاي سوگند اولين حضور تو پايانه شب غم بود يلداي سکوتم رو لبهاي تو مي پيمود با اومدنت گم شد کابوس من تنها هم پاي دل من باش تا سپيده ی فردا من نام تورا امشب عاشقانه مي خوانم من نام تورا امشب عاشقانه مي خوانم اولين نگاه تو روياي من بي تاب از فاصله مي ترسم دستان مرا درياب در آينه چشمات لبريز نگاهم من بي تو پر از حس هر لحظه تورا ديدن.                      

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست // وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم // وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم // لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم // هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم

                                                   ...........love_potion...............

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفرهمدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگذرد... ما همه همسفريم

   .......   love_potion   ..........  

براي شکستنه من يک اخم تو کافيه نيازي به فرياد نيست واسه اشک ريختنه من سکوت تو کافيه نيازي به قهر نيست براي مردن من حرف رفتنت کافيه نيازي به انجامش نيست

مهم نيست تمام سرزنش ها را مي پذيرم به بهانه تولد حقايق غم انگيزي که درد را به درد مي آورد و آتش را مي سوزاند سکوت مي کنم تا به خاک سپردن آخرين خاکسترهاي آرزوي برباد رفته ام آبرومندانه باشد، گريه مي کنم با شکوه ، مثل اقيانوس ، بلند مثل کوه ، او نمي شنود و نمي داند که ماه ، خوشبختي مشترک همه ی بي ستاره هاست

   .......   love_potion   ..........      

برخاک بخواب نازنين تختي نيست/آواره شدن حکايت سختي نيست ازاشکهاي پاک خودفهميدم/لبخندهميشه رازخوشبختي نيست


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت


سختی عشق واقعی

چقدر سخت است

که منتظر کسی باشی که فکر امدن نیست

مهمان عزیزی باشی که

فانوس خانه اش روشن نیست

چقدر سخت است

که ادم را از ارزوهایش دور کنند

و او را به مسیر نا خواسته ای مجبور کنند

چقدر سخت است

نوشته هایت را نخوانده خاک کنند

و اسمت را از خاطره ها پاک کنند

چقدر سخت است

که احساست را پوچ پندارند


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت


شهر عجیب

love_potion

این شهر عجیب جاده ای دارد که من به ان سرازیر شده ام

که انتهایش نا معلوم است دلم می خواهد

که در این جاده گم شوم تا به دنبال نیمه گم شده ام بگردم

شاید در این جاده غریب بتوانم نیمه گم شده ام را پیدا کنم

اینجوری شاید بتوان به نیمه ای رسید که همان باشد

که ساعت ها . روز ها . ماه ها و سال ها بدنبالش بوده ای


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 18:53 موضوع | لینک ثابت


وجود ناز

هیچکس عاشق عشق تو نشد

هیچکس جز به من لایق عشق تو نشد

این همه عشق فدای قدم پایت شد

عاشقم عاشق تو گشتم و این راه نشد

گم شدم در گلکده ی وجود ناز رخ تو

هیچکس از وجودت تا خودم این چنین خار نشد

ماه من مستم از گرمی داغ دست تو

هیچکس در شب و چشمان من این ماه نشد

یار من جز به تو هیچکس مرا یار نشد

هیچکس یار نشد عاشق و دلدار نشد

در آسمان وقتی می نگرم در شب

نگاهم را ستاره ای می دوزدد

که تنها و تنها به من می نگرد

ستاره از من دورتر است

اما...می دانم که می تواند مرا با خود به آسمان ببرد

و من از شب تاریک

خوشحال خواهم گردید

وقتی ستاره می گوید:

تو تکستاره ای باش برای دل من...


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 16:4 موضوع | لینک ثابت


مهربانم ...

توي دنيا چي مي خواي كه به پاهات بريزم

همه ي هستي مو من به سر و پات بريزم

لب پر خنده مي خواي بيا لبهام مال تو

چشم پر گريه مي خواي نگو چشمام مال تو

بيا تا برات بگم من وجودم مال تو

بزار تا فدات بشم من غرورم مال تو

اگه بازيچه مي خواي بيا قلبم مال تو

اگه رودخونه مي خواي سِيل اشكم مال تو

چرا من بي تو بمونم نميدونم نميتونم

واسه ي زندگي كردن تورو ميخوام خوب ميدونم

تو بدون عشقم تو هستي براي من زندگي هستي

تو بدون عشقم تو هستي براي من زندگي هستي


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:59 موضوع | لینک ثابت


اي كاش...

تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو

اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايماي کاش مي توانستم پرنده باشم و تا دور دست ها به کنار تو پرواز مي کردمو اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با توبودم

اي كاش مي شد لرزش دستانم را در دستهايت حس كني

اي كاش مي توانستم آسمان آبي قلبت رشا توصيف كنم

اي كاش مي شد صداي هق هق گريه هايم را بشنوي

اي كاش مي توانستم چشمانت را در چشمانم زنداني كنم

اي كاش مي شد حرارت قلب بيقرارم را احساس كني

اي كاش مي توانستم تو را براي هميشه داشته باشم

اي كاش مي شد تمام حرفهاي عاشقانه ام را درك كني

اي كاش مي توانستم تا آخرين نفس در كنارت باشم ا

اي كاش مي شد هر لحظه و هر ثانيه در كنارم باشي


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت


تمنا

در آخرین لحظه دیدار به چشمانت نگاه کردم و گفتم

بدان آسمان قلبم بهاریست با تو یا بی تو.

همان لبخندی که توان را از من می ربود بر لبانت زینت بست

من خاموش به تو نگاه می کردم و با خود می گفتم ای کاش لحظه ای

فقط لحظه ای می اندیشیدی که آسمان بهاری یعنی

ابر و رعد و برق و طوفان و باران نا گهانی.

این جمله،جمله ای بود بد تر از هر خواهش برای ماندن و تمنایی بود برای با تو بودن


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:48 موضوع | لینک ثابت


ارامش من

ما دور نمای قصر عشق را در خاطر های پریشانمان ساختیم

ساکت و خموش دوش به دوش

دل سپردیم به پیچ و خم جاده ها

تو صبور من نگران جاده ها ما را بردند...

تو همه شادی و عشق من سرا پا سکوت

تو شکوه اوای ملکوت من لال و خموش

و در این فکر که:من کجا تاب بی جوابی با تو

تو دریای ارام و پر صدف با پاکترین مروارید ها

من رودی سرگردان بی هدف

فریاد می زنم فریاد بی صدا که:من کجا تاب پیوستن به تو

تو بر فراز قله ی کمال صاف و ارام خوب و شیرین

با ابهت ایستاده ای و مسیر باد های مهربانی را تعیین می کنی

من یکی کوهنوردی رنجور همصدا با نسیم ملایم پایین کوه

زمزمه می کردم که:من کجا تاب رسیدن به تو

و اکنون ما به قصر عشق رسیدیم

تو ملکه ی این قصر شدی

ومن خادم قصرت!

انعکاس خنده ی معصومت همه جا پیچید

ونور چشمان امیدوارت همه جا را روشن کرد

تو چابک و ارام قدم بر می داری

من خموش و خمیده بر جای قدمهایت

بوسه می زنم و می گویم به تو که:

من کجا تاب و توان خدمت تو

تو صفای قصر را می بینی

من پریشان در پی یک گوشه ی کوچک

که درسکوت ان غرق شوم

و به تو فکر می کنم فقط به تو

و با خود بگویم:تو پاکتر از همه ی ارزوهایم هستی !

و مقدستر از همه ی عباداتم ای زیباترین ارامترین

ای سبز تر از سبزترین

من اگر کور شوم تلا لو نور عشقت در اعماق قلبم باقی می ماند

و اگر کر شوم غمی ندارم زیرا صدای اشنا یت را ذره ذره ی وجودم می شناسد

و اگر لال شوم نام تو را در خاطرم می خوانم

نام تو را می خوانم ((... من!))

من اگر مطرب ان مجلس عشق تو شوم

من اگر رود شوم غرق ابی ارام

من اگر حقیرترین خادم قصرتو شوم

من اگر پیر شوم از عمر زیاد سیر شوم

لحظه ای ز عشق تو غافل نشوم

دل ز مهرت نکنم جز در قلب تو در دیگر نزنم

غیر از خیال تو به خلوت نروم

تویی ارامش من تویی ارامش من


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:45 موضوع | لینک ثابت


معنی عشق

من:عاشقتم،تو تنها عشق منی ....تو عاشقم نیستی؟

تو:نه...من دوستت دارم.حس من به تو دوست داشتنه.

من:ولی من عاشقتم...عاشق واقعی.

تو: تو اصلا معنی عشقو میدونی؟

من:مگه عشق این نیست که هر جا میری جز اون رو نمیبینی... در هر کاری یاد اون ولت نمیکنه...هرکس بهت میگه دوستت داره بهش میگی برو که من عاشق کس دیگه ای هستم... شبا به یاد اون میخوابی و روزا به یاد اون بیدار میشی... هر لحظه از دوریش دلتنگی حتی وقتی با اونی...همیشه با اون در خیالت صحبت میکنی جوری که همه فکر میکنن دیوونه شدی...اینا عشق نیست؟

تو: نه اینایی که گفتی دوست داشتنه.

من:پس این عشق لعنتی چیه؟

تو:بزار واست مثال بزنم...یه پرنده مادرو تصور کن که جوجه هاش افتادن توی آتیش و دارن میسوزن.پرنده از عشق فرزنداش خودشو میندازه توی آتیش تا اونا رو نجات بده و خودش....خاکستر میشه....

من:...

تو:هنوزم ادعا میکنی که عاشقمی؟!!

من:نه من فقط دوستت دارم!!!

و من معنی عشقو تا ابد فراموش نمیکنم...

 


 

نوشته شده توسط علی در ساعت 15:40 موضوع | لینک ثابت


............... ., Add me to yahoo .,., .,.,., ......

.............................

.............................. ..................